الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
333
الغدير ( فارسى )
- و درود و تحيات مرا تقديم كن به پيشگاه بهترين اوصيا و همتاى بهترين انبيا . - گوشدار اى سرور مؤمنان كه اين نام به حق ترا درخور است . - قريش در پيمان ولايت از چه به اخلاص نرفت و دوستى را با غل و غش درآميخت . - و بعد از برادرت رسول خدا ، كينههاى ديرين ، يعنى خونهاى « بدر » و « احد » را از تو جويا گشت . - چه شد كه چون ترا در گوشهء انزوا يافتند ، يكراى و يكرنگ به يارى هم برخاستند ؟ - با آنكه نه عيب و عارى در وجودت يافتند و نه ضعف و زبونى در انديشه و افكارت . - منقبتى به مفاخرت ياد نشد ، جز اينكه مفصل و مجملش زيور اندام تو بود . - خدا را از اين قوم كه با محمد در سراسر حياتش نفاق ورزيدند و براى نابودىاش در كمين نشستند . - با چنان دلهايى دنبال او گرفتند كه قرآن كريم بيانگر آن است . - پس از رحلت او كه اولى بر سر كار آمد ، نه از شترشان نالهاى برآمد و نه از شتربان . - دومى هم كه به جايش نشست ، نه از نفاق و دورنگى آنان شكوه كرد ، نه آزارشان داد و نه لب به ملامت گشود . - پنداشتى با مرگ رسول ، نفاق از ميان برخاست و نياتشان خالص گشت ؟ - نه ، به آن خداوندى كه رسول را با وحى خود مؤيد ساخت و پشت او را به يارى تو محكم كرد ، علت آن بود كه نيات و افكارشان در راه كفر هماهنگ بود . - در ميانه دوستى برقرار بود ، يك دوستى صادقانه ؛ از آنرو كه از كردار هم راضى و خرسند بودند . - چنان گير كه مدعيان گويند : نفاقى بود و منتفى گشت . - پس چه شد كه با شروع خلافتت ، باز بر سر نفاق شدند و كينهها را در دل به جوش آوردند ؟ - با مكر و دغل دست بيعت سپردند : دستها بر سينه و در زير آن دلهاى پركينه . - بديهى است كه از اينان هركه با برادرت احمد مرسل پيمان بست ، عهد خود بگسست . - آن يك كه از ترس انقلاب ، عجولانه كار به شورا گذاشت ، نگويى چرا از تو روى